تبليغاتX
مسئولیت الهی - آموخته هاي هضم نشده!
به نام او
او كه نزديك است، او كه رحمتگر است و مهربان
آورده اند كه روزي مردي نزد بهاء الدين آمد و گفت : من از يك آموزگار به آموزگاري ديگر سفر كرده ام و طريقت هاي بسياري را مطالعه كرده ام كه هر كدام منافعي به من رسانده اند، اينك مايلم به عنوان يكي از مريدان شما پذيرفته شوم تا از آبشخور دانش بيش تر بنوشم.
بهاء الدين به جاي پاسخ مستقيم، دستور داد تا شام بياورند. وقتي برنج و خورشت گوشت آورده شد، او بشقاب بشقاب براي اين ميهان غذا كشيد. پس از شام، شيريني و ميوه به او داد. آنگاه دستور داد تا تنقلات بيش تري آوردند و سپس انواع خوراك هاي ديگر از قبيل سالاد، سبزي، نقل و شيريني ها را به او خوراند.
... ميهمان تا آنجا كه مي توانست خورد، وقتي سرعت خوردن او آهسته شد، شيخ به نظر آزرده شد و براي رفع آزردگي شيخ، ميهمان بد اقبال يك وعده ي ديگر نيز خورد.
وقتي كه ديگر نتوانست حتي يك دانه برنج ديگر فرو دهد و با ناراحتي بسيار به پشتي تكيه داده بود، بهاء الدين به او گفت : «وقتي نزد من آمدي، سرشار از آموخته هاي هضم نشده بودي، همان طور كه اينك كه اين همه گوشت و روغن و سبزي و شيريني و برنج انباشته شده اي. تو ناراحت بودي و چون با ناراحتي واقعي معنوي آشنايي نداشتي، اين پديده را همچون گرسنگي براي دانش بيشتر تفسير مي كردي. عارضه واقعي تو سوء هاضمه بوده است.
حالا اگر به من اجازه بدهي، مي توانم در قالب كارهايي كه به نظر تو مشرف شدن نمي آيد، به تو بياموزم چگونه آنچه كه خورده اي هضم كني و آن را به انرژي تبديل كني نه به وزن زيادي!»

نوشته شده توسط سرسپرده در دوشنبه 1386/07/23 ساعت 23:49 | لینک ثابت |
 
business articles